پرنده در باد

من گمشده از یاد گمشدگانم,من کوچه نشین همین کــوچهِ آشنایم

آرزوهایی که عمری تویٍ دلش سنگینی میکردندُ,با غرور به دوشِ قاصدکی انداختُ ,       

اونو مجبورش کرد پر بکشه به آسمون,لبخندی زدُ برگشتُ از اون دور شد,حالا کاش بودُ  

می دید,یکی دنبال قاصِدکش افتاده و داره آرزوهاشو می دزده

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط بابا جــــــــــــــیم جـــــــــــــــیم نظرات () |

Design By : Mihantheme